Live in such a way that those who know you but don't know God will come to
know God because they know you.
چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند، اما خدا را نمی شناسندبه
واسطه آشنایی با تو، با خدا آشنا شوند .

در ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا مي دهد: خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان كه والايي ماه رجب را دريافته اند، خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصيبي اندوخته اند.
از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضيلت به آن نمىرسد و قتال با كافران در اين ماه حرام است
و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است .
كسى كه يك روز از ماه رجب را روزه دارد مستوجب خوشنودى بزرگ خدا گردد و غضب الهى از او دور گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.
و از حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام منقول است كه: هر كه يك روز از ماه رجب را روزه بدارد آتش جهنم يكساله راه از او دور شود و هر كه سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد.
و ايضا فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت از شير سفيدتر و از عسل شيرينتر هر كه يك روز از رجب را روزه دارد البته از آن نهر بياشامد.
و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را أصب مىگويند زيرا كه رحمت خدا در اين ماه بر امت من بسيار ريخته مىشود پس بسيار بگوئيد (أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ).
و ابن بابويه به سند معتبر از سالم روايت كرده است كه گفت: رفتم بخدمت حضرت صادق عليه السلام در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود چون نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آيا روزه گرفتهاى در اين ماه گفتم نه و الله اى فرزند رسول خدا فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را بغير خدا كسى نمىداند به درستى كه اين ماهى است كه خدا آن را بر ماههاى ديگر فضيلت داده و حرمت آن را عظيم نموده و براى روزه داشتن آن گرامى داشتن را بر خود واجب گردانيده .
پس گفتم يا ابن رسول الله اگر در باقيمانده اين ماه روزه بدارم آيا به بعضى از ثواب روزهداران آن فايز مىگردم فرمود اى سالم هر كه يك روز از آخر اين ماه روزه بدارد خدا او را ايمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كه دو روز از آخر اين ماه روزه دارد بر صراط به آسانى بگذرد و هر كه سه روز از آخر اين ماه را روزه دارد ايمن گردد از ترس بزرگ روز قيامت و از شدتها و هولهاى آن روز و برات بيزارى از آتش جهنم به او عطا كنند
روايت شده كه: اگر شخص قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه اين تسبيحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دريابد سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِيلِ سُبْحَانَ مَنْ لا يَنْبَغِى التَّسْبِيحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزَّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ.

شب جمعه اول ماه رجب را ليلة الرغائب مىگويند
از حضرت رسول صلى الله عليه و آله وارد شده با فضيلت بسيار كه سيد در اقبال و علامه در اجازه بنى زهره نقل كردهاند از جمله فضيلت او آنكه گناهان بسيار به سبب او آمرزيده شود و آنكه هر كه اين نماز را بگزارد چون شب اول قبر او شود حق تعالى بفرستد ثواب اين نماز را به سوى او به نيكوتر صورتى با روى گشاده و درخشان و زبان فصيح.
پس با وى گويد اى حبيب من بشارت باد تو را كه نجات يافتى از هر شدت و سختى گويد تو كيستى به خدا سوگند كه من رويى بهتر از روى تو نديدم و كلامى شيرينتر از كلام تو نشنيدهام و بويى بهتر از بوى تو نبوييدم گويد من ثواب آن نمازم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال بجا آوردى آمدم امشب به نزد تو تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهايى تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود من سايه بر سر تو خواهم افكند در عرصه قيامت پس خوشحال باش كه خير از تو معدوم نخواهد شدهرگز.
و كيفيت آن چنان است كه روز پنجشنبه اول آن ماه را روزه مىدارى چون شب جمعه داخل شود ما بين نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز مىگزارى هر دو ركعت به يك سلام و در هر ركعت از آن يك مرتبه حمد و سه مرتبه إنا أنزلناه و دوازده مرتبه قل هو الله أحد مىخوانى و چون فارغ شدى از نماز هفتاد مرتبه مىگويى
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِىِّ الْأُمِّىِّ وَ عَلَى آلِهِ [وَ آلِ مُحَمَّدٍ] پس به سجده مىروى و هفتاد مرتبه مىگويىسُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَ الرُّوحِ پس سر از سجده بر مىدارى و هفتاد مرتبه مىگويى رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ تَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْأَعْظَمُ پس باز به سجده مىروى
و هفتاد مرتبه مىگويىسُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَ الرُّوحِ پس حاجت خود را مىطلبى كه إن شاء الله برآورده خواهد شد) و بدان نيز كه در ماه رجب زيارت حضرت امام رضا عليه السلام مندوب است و اختصاصى دارد چنانچه عمره در اين ماه فضيلت دارد
و روايت شده كه تالى حج است در فضيلت و منقول است كه: جناب على بن الحسين عليهما السلام معتمر شده بود در ماه رجب و شبانه روز نماز در نزد كعبه مىگزاشت و پيوسته در سجده بود در شب و روز و اين ذكر از آن حضرت شنيده مىشد كه در سجده مىگفت عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِكَ فَلْيَحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ عِنْدِكَ
علاوه بر روزه گرفتن در این لیالی غسل نمودن و خواندن زیارت عاشورا ثواب فراوان دارد.
اعمال شبهای رجب بسیار است .برای اطلاع بیشتر می توانید بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
دوستان در این شبهای عزیز ما رو هم از دعای خیرتان بی بهره نکنید. باید برای همه دعا کنیم تا خداوند گوشه چشمی هم به داشته باشد.
((التماس دعا))
این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه
این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه
گردای رو اینه ها فقط غم زندگیه
این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه
این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه
این روزا آسمونمون پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه
این روزا کار آدما دلهای پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه
این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه
این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه
جرم تمومشون فقط لذت آشناییه
این روزا توی هر قفس یکی دو تا قناریه
شبها غم قناریها تو خواب خونه جاریه
این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه
این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلکه
قلبای مثل دریامون پر از خراش و ترکه
این روزا عادت گلها مرگ و بهونه کردنه
کار چشمای آدما دل رو دیونه کردنه
این روزا کار رویامون از پونه خونه ساختنه
نشونه پروانگی زندگی ها رو باختنه
این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردنه
رو بام پک آسمون ستاره رو شمردنه
این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن
مردم دیگه تو دلهاشون یه قطره دریا ندارن
این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابره
هر جا یکی منتظر ورود یه مسافره
این روزا هیچ مسافری بر نمی گرده به خونه
چشای خسته تا ابد به در بسته می مونه
این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه
این روزا درد آدما فقط غم بی کسیه
زندگیشون حاصلی از حسرت و دلواپسیه
این روزا خوشبختی ما پشت مه نبودنه
کار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه
این روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشمای خیس و ابریشون همپای رود کارونه
این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارن
یه وقتا توی زندگی همدیگر و جا می ذارن
جنس دلای آدما این روزا سخت و سنگیه
فقط توی نقاشیا دنیا قشنگ و رنگیه
این روزا جرم عاشقی شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختنه
اسم گلا رو این روزا دیگه کسی نمی دونه
اما تو تا دلت بخواد اینجا غریب فراوونه
این روزا فرصت دلا برای عاشقی کمه
زخمای بی ستاره ها تشنه یاس مرهمه
این روزا اشک مون فقط چاره ی بی قراریه
تنها پناه آدما عکسای یادگاریه
این روزا فصل غربت عشق و یبدهای مجنونه
بغضای کال باغچه منتظر یه بارونه
این روزا دوستای خوبم همدیگر رو گم میکنن
دلای پک و ساده رو فدای مردم میکنن
این روزا آدما کمن پشت نقاب پنجره
کمتر میبینی کسی رو که تا ابد منتظره
مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می کنن
حقا که بی وفایی رو خوب هم رعایت میکنن
درسته که اینجا همه پاییزا رو دوست ندارن
پاییز که از راه میرسه پا روی برگاش می ذارن
اما شاید تو زندگی یه بغض خیس و کال دارن
چند تا غم و یه غصه و آرزوی محال دارن
این روزا باید هممون برای هم سایه باشیم
شبا یه کم دلواپس کودک همسایه باشیم
اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل میکنن
دردای ارغوانی رو با هم تحمل می کنن
اگه به هم کمک کنیم زندگی دیدنی میشه
بر سر پیمان می مونن دوستای خوب تا همیشه
اما نه فکر که میکنم این کار یه کار ساده نیست
انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نیست

خانواده سبز:يك خانواده هنرمند، خانواده فراهاني كه بزرگ اين خانواده بهزاد است... استاد بهزاد فراهاني، فارغالتحصيل كارگرداني، بازيگري و نويسندگي از فرانسه و ادبيات نمايشي از دانشكده دراماتيك... در تمامي دانشكدههاي هنر ايران تدريس كرده و هنوز هم اين كار را ادامه ميدهد، او عاشق اين كار است، عاشق خدمت به مردم و دلش ميخواهد عدالت اجتماعي در همه جا حكمفرما شود.
او همسري نقاش دارد و فرزندان هنرمند، گلشيفته و شقايق... هر دو در عرصه هنر نقشآفريني، افرادي بنام هستند.
متولد درمنك
در اول بهمنماه سال 1323 در دهي كوچك به نام «درمنك» در كوهپايههاي تفرش از توابع فراهان به دنيا آمدم، روزي كه آنقدر برف باريده بود كه نميتوانستي به راحتي در ده راه بروي، ناچار اهالي ده از راه پشتبام به خانه پدربزرگم رفتند تا مژدگاني دريافت كنند. در يك خانواده دهقاني به دنيا آمدم، مادر اهل ادب و هنر و شعر بود كه بافتقالي اصليترين هنرش به حساب ميآمد. مادر از خوانين و پدر از دهاقين فراهان بود، پدرم يكي از بهترين تعزيهخوانهاي آن خطه هم محسوب ميشد و به او مشغلامرضا ميگفتند. ما هفت فرزنديم كه من فرزند دوم خانواده هستم، چهار خواهر و سه برادر كه متاسفانه خواهر بزرگم در جريان انقلاب ودر اعتصاب پرستاران از دست رفت، در حال حاضر يك خواهر و يك برادرم در اراك زندگي ميكنند، برادرم كه در اراك زندگي ميكند، مهندس برق است و برادر ديگرم معاون ارشاد استان مازندران بود كه البته در حال حاضر بازنشسته است.
بيسوادي، بيمعناست
![]() |
در فراهان بيسوادي، معنايي ندارد، شما در آنجا عدهاي انگشتشمار ميتوانيد فرد بيسواد پيدا كنيد، ضمن اينكه فراهان بنيانگذار موسيقي ايران است، از طرفي اكثر مردم آنجا خوش خط هستند، به هر كس كه بگوييد روي يك برگه كاغذ براي شما يك خط بنويسد، آن برگه را دور نمياندازيد. خاطرات زيباي من در صحراها و دشتهاي فراهان است، شايد به همين خاطر است كه هر ماه بايد به آنجا بروم و به ايل و تبارم سري بزنم. تا كلاس سوم ابتدايي در مكتب خانه ده درس ميخواندم، سپس به تهران، منزل دايي آمدم، زندگي من فراز و نشيب بسياري داشت، از همان ابتداي كودكي، دستم در جيب خودم بود، كارگري ميكردم 40، 50 نوع كار را انجام دادم، ماسه داخل كاميون ميريختم، آسفالت كار بودم، پادوي داروخانه، پادوي تزريقات، كارگر دوچرخهساز، كارمند بانك بازرگان، با وكلاي دادگاه كار كردم و از آنجا كه يك فرد عاصي بودم، در يك جا نميتوانستم ثابت بمانم، از طرفي فقر را كاملا حس كردم، يادم ميآيد با شوهر خواهرم حاج سعدا... كه يكي از بزرگان شرق تهران است، يك اتاق يك در دو متري بالاي يك نانوايي سنگكي در كنار ورزشگاه شهباز سابق (هفده شهريور) كه از آن آقاي تقوي بود و كرايه آنجا را آيتا... كني ميدادند، زندگي ميكردم اما فقر نتوانست غرور مرا آزار بدهد و به ما ياد داد كه مردم چگونه زندگي ميكنند، به ما آموخت كه چشممان به مال خودمان باشد، به نواميس مردم نظري نداشته باشيم، به ما آموخت كه اگر خواهان چيزي هستيم بايد زحمت بكشيم. نام آن دوران را دوران كار و پيكار گذاشتم. يادم ميآيد در كلاسهاي شبانه خزائلي وقتي شهريهام بخشيده شد كه يكي از تاولهاي دستم در دست آقاي خزائلي تركيد، اما افتخارم اين است كه فارغالتحصيل يكي از بزرگترين دانشگاههاي هنر فرانسه هستم.راستي رفوي قالي، چسباندن كاغذ ديواري و باربري در راهآهن هم از جمله كارهايي است كه انجام دادم، بايد بگويم كه پس از 63 سال زندگي هنوز دلم با آن زندگي ساده روستايي است.
زندگي هنري
در 15 سالگي با برادران مفيد آشنا شدم و به تئاتر راه يافتم، در 17 سالگي به تئاتر حرفهاي شاهين سركيسيان بنيانگذار تئاتر نو پيوستم، اين روند ادامه پيدا كرد تا سال 1350 كه خودم صاحب يك گروه تئاتر شدم. البته در 17 سالگي در راديو تهران هم كارم كردم، يك سال بعد توسط آقاي بهرامي به داستان شب دعوت شدم. 18 ساله بودم كه رل اول را ميگفتم، 21 ساله بودم كه كارگردان اين برنامه شده و در سن 22 سالگي جايزه بهترين نوشته «داستان شب» از آن من شد. در سال 45 وارد راديو شدم، اما استخدامم به سال 56 مربوط ميشود، يعني وقتي از فرانسه برگشتم.
ازدواج
در سال 1347 در گروه هنر ملي، كنكوري برگزار شد كه هشت هزار نفر شركت كردند، همسرم جزو شاگرد اولهاي آن كنكور بود، در گروه هنر ملي، درس تئاتر ميخواند، سپس بين ما دلبستگي ايجاد شد، اما او به من گفت: «بايد تحصيلت را ادامه بدهي»، چرا كه من ديپلم هم نداشتم، همان سال انگيزهاي در من ايجاد شد كه درسم را ادامه بدهم، ديپلم را گرفتم و در كنكور دو دانشگاه شاگرد اول شدم. بعد هم او به قولش وفا كرد، پس از ازدواج، در حالي كه شقايق سه ساله بود، به فرانسه رفتيم در آنجا سه سال و نيم درس خواندم و ليسانسم را گرفتم، همسرم هم دكتراي خود را آنجا گرفت. همسرم فهميه رحيميان دكتراي نقاشي دارد و در سال 1348 در «سلطان مار» بهرام بيضايي بازي بسيار خوبي از خود ايفا كرد و همان سال به عنوان بهترين بازيگر انتخاب شد.
فرزندان من
شقايق و گلشيفته را كه همه ميشناسند، آذرخش پسرم موزيسين است، ليسانس نقاشي دارد و كاريكاتوريست خوبي هم هست و براي دلش كار ميكند. البته اردشير رستمي هم پسر خوانده من است، اردشير اهل شعر و ادبيات بوده و او نيز كاريكاتوريست بسيار ماهري است. البته او در فيلم شهريار هم بازي كرده، او شعر تمامي ملل را ميداند. فراهاني ميگويد: «زبان دوم من فرانسه است، من يكي از محققان موسيقي فوركلريك هستم، بيش از 30 ملودي را به صورت ترانه در آوردهام و شعري تازه روي آن گذاشتهام. سبكهاي نقاشي را خوب ميشناسم، سازي نمينوازم، و بيشتر ميخوانم، پنجاه ترانه آذري بلد هستم و از قومهاي مختلف ايراني، ترانههايي به ياد دارم
.
فراهاني ميگويد: عمرم در راديو رفت، دلم در تئاتر است، سينما را محيط مافيايي كج قوارهاي ميدانم، در تلويزيون هم كمتر قدرم دانسته شد.او در مورد دخترانش ميگويد: هر كس كه بگويد اين دو تصادفي به هنر روي آوردهاند، از روي غرضورزي است، من آنها را از كودكي با تئاتر و هنر آشنا كردم، همان طور كه خيليها در گروه من بودند، من آن سالها با گروه كوچ در ميدان شوش تئاتر كار ميكردم و بچههاي زيادي در اطرافم بودند كه بعدها براي خود كسي شدند، افرادي چون پرويز پرستويي، محمود جعفري، مهدي ميامي، عبدالرضا اكبري، حميد صفايي و...
باباي شقايق و گلشيفته
دوست ندارم به هيچ عنوان، دو دخترم را با هم مقايسه كنم. به نظر من استعدادهاي شقايق هنوز ميدان عمل پيدا نكرده، امتيازاتي كه ميتوان براي شقايق برشمرد، دانستن دو زبان انگليسي و فرانسه شناخت موسيقي در حد عالي، همينطور شناخت فوقالعادهاي از شعر دارد. درك جامعهشناسياش خيلي خوب است و به عنوان يك ابزار اجتماعي قابل توجه از آن استفاده ميكند.در مورد گلشيفته هم بايد بگويم كه هر پنج يا ده سال در هر يك از شاخههاي هنر شخصيتي به وجود ميآيد كه شبيه هيچكس ديگر نيست مثل پرويز فنيزاده، مرحوم مهدي فتحي يا در نقاشي مثل قندريز، گلشيفته از ديد من چنين ارزشي دارد. من باباي شقايق و گلشيفته هستم و هر دو را به يك اندازه دوست دارم و براي هر دويشان آرزوي موفقيت ميكنم.


محمود احمدي نژاد و جابر روزبهاني در مراسم تجليل از قهرمانان مدال آور

نامه اي زيبا و پر معني از يك كوچولو-به نام: پريسا...چراي ديروز نيومدي؟؟؟؟

اینم از دل نگرانیهای آقا شایان..............................................................................................
ویلیام شکسپیر شاعر و نمایشنامه نویس انگلیسی است که وی را بزرگترین نویسنده در زبان انگلیسی دانستهاند.
زندگینامه 
در اوایل قرن شانزدهم میلادی در دهکدهای نزدیک شهراستراتفورد (Stratford-upon-Avon) (نام شهری در جنوب بخش وارویک در انگلستان است)زارعی موسوم به ریچارد شکسپیر زندگی میکرد.
یکی از پسران او به نام "جان" در حدود سال ۱۵۵۱ به شهر استرتفورد آمد و در آنجا به شغل پوست فروشی پرداخت و "ماری آردن" دختر یک کشاورز ثروتمند را به همسری برگزید. ماری در ۲۶ آوریل ۱۵۶۴ پسری به دنیا آورد و نامش را "ویلیام" گذاشت. این کودک به تدریج پسری فعال، شوخ و شیطان شد، به مدرسه رفت و مقداری لاتین و یونانی فرا گرفت. ولی به علت کسادی شغل پدرش ناچار شد برای امرار معاش، مدرسه را ترک کند و شغلی برای خود برگزیند. برخی میگویند اول شاگرد قصاب شد و چون از دوران نوجوانی به قدری به ادبیات دلبستگی داشت که معاصرین او نقل کردهاند، در موقع کشتن گوساله خطابه میسرود و شعر میگفت.
در سال ۱۵۸۲ موقعی که هجده ساله بود، دلباخته دختری بیست و پنج ساله به نام "آن هثوی" از دهکده مجاور شد و با یکدیگر عروسی کردند و به زودی صاحب سه فرزند شدند. از آن زمان زندگی پر حادثه شکسپیر آغاز شد و به قدری تحت تأثیر هنرپیشگان و هنر نمایی آنان قرار گرفت که تنها به لندن رفت تا موفقیت بیشتری کسب کند و بعداً بتواند زندگی مرفه تری برای خانواده خود فراهم نماید.
پس از ورود به لندن به سراغ تماشاخانههای مختلف رفت و در آنجا به حفاظت اسبهای مشتریان مشغول شد ولی کم کم به درون تماشاخانه راه یافت و به تصحیح نمایشنامههای ناتمام پرداخت و کمی بعد روی صحنه تئاتر آمد و نقشهایی را ایفا کرد. بعدا وظایف دیگر پشت صحنه را به عهده گرفت. این تجارب گرانبها برای او بسیار مورد استفاده واقع شد و چنان با مهارت کارهایش را پیگیری کرد که حسادت هم قطاران را برانگیخت.
در آن دوره هنرپیشگی و نمایشنامهنویسی حرفهای محترم و محبوب تلقی نمیشد و طبقه متوسط که تحت تأثیر تلقینات مذهبی قرار داشتند، آن را مخالف شئون خویش میدانستند. تنها طبقه اعیان و طبقات فقیر بودند که به نمایش و تماشاخانه علاقه نشان میدادند.
در آن زمان بود که شکسپیر قطعات منظومی سرود که باعث شهرت او شد و در سال ۱۵۹۴ دو نمایش کمدی در حضور ملکه الیزابت اول در قصر گوینویچ بازی کرد و در ۱۵۹۷ اولین کمدی خود را به نام "تقلای بی فایده عشق" در حضور ملکه نمایش داد و از آن به بعد نمایشنامههای او مرتباً تحت حمایت ملکه به صحنه تئاتر میآمد.
الیزابت در سال ۱۶۰۳ زندگی را بدرود گفت، ولی تغییر خاندان سلطنتی باعث تغییر رویهای نسبت به شکسپیر نشد. جیمز اول به شکسپیر و بازیگرانش اجازه رسمی برای نمایش اعطا کرد. نمایشنامههای او در تماشاخانه "گلوب" که در ساحل جنوبی رود تیمز قرار داشت، بازی میشد. بهترین نمایشنامههای شکسپیر درهمین تماشاخانه گلوب به اجرا درآمد. هرشب شمار زیادی از زنان و مردان آن روزگار به این تماشاخانه میآمدند تا شاهد اجرای آثار شکسپیر توسط گروه پر آوازه " لرد چیمبرلین" باشند. اهتزاز پرچمی بر بام این تماشاخانه نشان آن بود که تا لحظاتی دیگر اجرای نمایش آغاز خواهد شد. در تمام این سالها خود شکسپیر با تلاشی خستگی ناپذیر - چه در مقام نویسنده و چه به عنوان بازیگر- کار میکرد. این گروه، علاوه بر آثار شکسپیر، نمایشنامههایی از سایر نویسندگان و از جمله آثار "کریستوفر مارلو" ی گمشده و نویسنده نو پای دیگر به نام "جن جانسن" را نیز به اجرا در میآورند، اما احتمالاً آثار استاد "ویلیام شکسپیر" بود که بیشترین تعداد تماشاگران را به آن تماشاخانه میکشید.
این تماشاخانه به صورت مربع مستطیل دو طبقهای ساخته شده بود، که مسقف بود ولی خود صحنه از اطراف دیواری نداشت و تقریباً در وسط به صورت سکویی ساخته شده بود و به ساختمان دو طبقهای منتهی میگشت که از قسمت فوقانی آن اغلب به جای ایوان استفاده میشد.
شکسپیر بزودی موفقیت مادی و معنوی به دست آورد و سرانجام در مالکیت تماشاخانه سهیم شد. این تماشاخانه در سال ۱۶۱۳ در ضمن بازی نمایشنامه "هانری هشتم" سوخت و سال بعد بار دیگر افتتاح شد، که آن زمان دیگر شکسپیر حضور نداشت، چون با ثروت سرشار خود به شهر خویش برگشته بود. احتمالاً شکسپیر در سال ۱۶۱۰ یعنی در ۴۶ سالگی دست از کار کشید و به استرتفرد بازگشت، تا درآنجا از هیاهوی زندگی در شهر لندن دور باشد. چرا که حالا دیگر کم و بیش آنچه را که در همه آن سالها در جستجویش بود به دست آورده بود. نمایش نامههایی که در این دوره از زندگیش نوشته " زمستان" و " توفان" هستند که اولین بار در سال ۱۶۱۱ به اجرا در آمدند. در آوریل سال ۱۶۱۶ شکسپیر چشم از جهان بست و گنجینه بی نظیر ادبی خود را برای هموطنان خود و تمام مردم دنیا بجا گذاشت. آرامگاه او در کلیسای شهر استرتفورد قرار دارد و خانه مسکونی او با وضع اولیه خود همیشه زیارتگاه علاقمندان به ادبیات بوده و هر سال در آن شهر جشنی به یاد این مرد بزرگ برپا میگردد .

با توجه به تعداد نمایشنامههایی که هر ساله از شکسپیر به صحنه میآمد، میتوان این طور نتیجه گرفت که او آنها را بسیار سریع مینوشتهاست. مثلاً گفته شده او فقط دو هفته وقت صرف نوشتن نمایشنامه "زنان سر خوش وینزر" (که در سال ۱۶۰۱ اجرا شد) کرده است. البته این بسیار هیجان آور است که شکسپیر را در حالتی شبیه به آنچه در این نقاشی میبینیم، در ذهن مجسم میکنیم، که تنها با تخیلات و الهامات خود در یک اتاق زیر شیروانی کوچک نشسته است و با شتاب چیز مینویسد، اما واقعیت غیر از این بود. آن طور که گفته میشود شکسپیر بیشتر نمایشنامه هایش را دراتاق کوچکی در انتهای ساختمان تماشاخانه مینوشته است. به احتمال زیاد شکل فشردهای از نمایشنامه را از طرح داستان گرفته تا شخصیتها و سایر عناصر نمایشی، با شتاب به روی کاغذ میآورده... بعد آن را کمی میپرورانده و در پایان، زمانی که بازیگرها خود را با نقشهای نمایشی انطباق میدادند، شکل نهایی آن را تنظیم میکرده است. طرحهای شکسپیر اغلب چیز تازهای نیستند. در حقیقت او این قصه را از خود خلق نمیکرده، بلکه آنها را از منابع مختلفی مثل تاریخ، افسانههای قدیمی و غیره بر میگرفته است. یکی از منابع آثار شکسپیر کتابی بوده به نام "شرح وقایع انگلستان، اسکاتلند و ایرلند" اثر "هالینشد" شکسپیر قصههای بسیاری از نمایشنامه خود را از جمله: "هانری پنجم"، "ریچارد سوم" و "لیر شاه" را از همین کتاب گرفت.
ازدیگر آثاری که از نمایشنامههای شکسپیر به جا مانده است میتوان به: هملت ، شب دوازدهم، اتلو، هانری چهارم، هانری پنجم، هانری ششم، تاجر ونیزی، ریچارد دوم، آنطور که تو بخواهی، رومئو و ژولیت، مکیث، توفان، تلاش بی ثمر عشق ... اشاره کرد.
نمایشنامه رُمئو و ژولیت در پنج پرده و بیست و سه صحنه تنظیم شده و، اگر نمایشنامه تیتوس اندرونیکوس را به حساب نیاوریم، اولین نمایشنامه غم انگیز شکسپیر محسوب میشود. تاریخ قطعی تحریر آن معلوم نیست و بین سالهای ۱۵۹۱ و ۱۵۹۵ نوشته شده، ولی سبک تحریر و نوع مطالب و قراین دیگر نشان میدهد، که قاعدتاً بایستی مربوط به سال ۱۵۹۵ باشد.
هاملت بزرگترین نمایشنامه تمامی اعصار است. هملت بر تارک ادبیات نمایشی جهان خوش میدرخشد. دارای نقاط اوج، جلوهها و لحظات بسیار کمیک است. میتوان بارها و بارها سطری از آن را خواند و هر بار به کشفی تازه نایل شد. میتوان تا دنیا، دنیاست آن را به روی صحنه آورد و باز به عمق اسرار آن نرسید. انسان خود را در آن گم میکند، گاه به بن بست میرسد، گاه لحظاتی سرشار از خوشی و لذت میآفریند و گاه انسان را به اعماق نومیدی میکشاند. بازی در این نقش، انسان را با تمام ذهن و روحش درگیر خود میکند و او را در خود فرو میبرد.
بر گرفته از :ویکی پدیا
((روز مادر))
من امشب یکی از بهترین کادوهای عمرم رو گرفتم.
داشتم تو آشپزخونه آشپزی می کردم که دختر کوچولوم اومدتو با زبون شیرین کودکانش بهم گفت :مامان جون چشماتو ببند .گفتم چرا؟
گفت :خب کار دارم دیگه...ببند .زود...گفتم باشه گلم.بعد گفت :حالا باز کن. وقتی چشماموباز کردم دست کوچیکشو که مثل فرشته ها بود از پشتش بیرون آورد و گردنم رو بغل کرد و گفت مامانی روزت مبارک.گفتم مرسی عزیز دلم .بعد یه پاکت بهم داد با یه شاخه گل رز .
پاکت رو باز کردم دیدم یه نقاشی ناز کشیده .رو پام نشست و واسم دونه دونه توضیح داد.گفت این منم این شمائی اینم باباو...
منم بوسیدمش و گفتم خدا جون شکرت...
ولادت با سعادت فاطمه زهرا (س)و روز مادر گرامی باد
مادر
((واژه مقدس" مادر" منو یاد یه قلب مهربون میندازه که فقط و فقط واسه سعادت و خوشبختی اطرافیانش می تپه.مادر تنها موجودیه که بی منت به فرزندش عشق می ورزه.بی ریا ترین عشق همون علاقه ای هست که مادر به فرزندش داره.عشق ورزیدن بدون هیچ چشم داشتی.و این یکی ازبالا ترین و زیباترین مراحل عشقه.یه عشق پاک و ماندگار.
مادرم...

از بیرون صدا زدم مادر...مادر عزیزم... کجائی؟... اومدم تو خونه در اتاقش رو باز کردم یهوئی چشام بسته شد. نا خودآگاه دررو کمی بستم بعد دوباره درو آروم باز کردم مادر رو دیدم که مشغول عبادته.آره ...این نور خدا بود که رو مادرم پاشیده شده بود که من بفهمم مادر چه گوهر نایابیه.مادر سجاده اش رو برزمین رو به قبله پهن کرده بود وباز داشت دعا می کرد.دعا واسه همه...
اومدم پشتش نشستم دلم می خواست می تونستم به اندازه یه عمر فقط بشینم و مادرم رو تماشا کنم.خیلی زیباتر شده بود. یه خانم مهربون و پاک که یه چادر ومقنعه سفید با گلای ریز زیبا سرشه
اومدم کنارش زانو زدم وگوشه چادرش روبو کشیدم.وای که چه عطری داشت... عطر گل یاس رو می داد .مادرم رو یه سجاده خوشگل نشسته که یه جا نماز مخمل توشه ...یه مهر گرد بزرگ مثل یه قرص ماه تو آسمون خدا هی زیباییشو به آدم گوشزدمی کنه .یه تسبیح خاکی از تربت کربلادورمهر قرار داره که دونه دونه های تسبیح مثل ستاره های دورماه دارن بهم چشمک می زنن .
کنارش یه شیشه کوچولو هست که توش عطر مشک کربلاست .عطری که بوش آدم رو تا کربلا می بره و به زیارت امام حسین(ع) مشرف می کنه .به زیارت امامی که مادرش مادر همه زنای پاک و مسلمون عالمه .یاد فاطمه زهرا (س).
مادرم عینکش رو زده بود و داشت قرآن تلاوت می کرد.با دستای خستش وقتی نوازشم کرد همه خستگی هام رو از بین برد و جسم و روحم رو پر از آرامش کرد.انگاری سبک شدم. یهو اشکی رو گونه هام صورتم رو نمناک کرد .یاد فاطمه زهرا(س) افتادم داشتم تو وجودم با بانو درد دل می کردم.
بغضم ترکید. گریه کردم .واسه مادرم واسه مهربونیاش دعا کردم .یا فاطمه زهرا سایه همه مادرا رو از سر اولادشون کوتاه نکن.از دعای اونهاهم سایه مادر منو از سرم کوتاه نکن .مادرم رو در آغوش گرفتم و گفتم مادر عزیزم خیلی دوستت دارم. روزت مبارک.))

سلام دوستان عزیز
همانطور که اطلاع داریدامسال چهاردهم تیرماه مصادف شده است با ولادت فرخنده حضرت زهرا(س)و روززن.البته امام خمینی(ره) رهبر کبیر انقلاب اسلامی نیز در چنین روزی متولد شدند و دیگر اینکه این روز روز قلم نیز نامگذاری شده است.
درکشورما ایران اسلامی روز تولد این بانوی بزرگوار روز زن و مادر نامگذاری شده است.و این انتخاب بی دلیل نبوده چونکه حضرت فاطمه زهرا(س) به حق انسان شاخص و وارسته ای هستندوارزش و مرتبه ایشان به حدی زیاد است که خداوند با خشنودی حضرت زهرا خشنود می شود و با خصم ایشان خشمگین می گردد.
حضرت فاطمه زهرا (ع)جزو معصومین محسوب می شوند .14 معصوم داریم (ائمه (ع))که از میانشان معصوم اول حضرت محمد (ص) و معصوم دوم علی (ع) و معصوم سوم حضرت فاطمه(ع)وچهارمین وپنجمین تن از معصومین امام حسن و امام حسین (ع) می باشند .
نام : فاطمه
القاب : زهرا ، صديقه ، راضيه ، مرضيه ، طاهره و.....
كنيه :ام الائمه
نام مادر : خديجه بنت خويلد
نام پدر : حضرت محمد (ص)
محل تولد : مكه
تاريخ تولد :جمعه 20جمادي الثاني 5سال يعد از بعثت
مدت عمر : 18
تاريخ وفات:دوشنبه 3جمادي الثاني يا 13جمادي الاول سال11هجري
چگونگي وسبب شهادت: فشار درب خانه يا ضربه غلاف شمشير
مكان وفات و محل دفن :مدينه ـ معلوم نيست

در مورد سیرخلقت نورانی این بانوی مرضیه امام صادق (ع) در حدیثی اینگونه بیان فرمودند که: «جز خدا هيچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفريد و براى هر يك از آن انوار، اسمى از اسمهاى الهى قرار داد. خدا «حميد» است و اين اسم در محمد- صلى اللَّه عليه و آله- ظهور يافت.
خدا «اعلى» است كه در اميرالمؤمنين على- عليهالسلام- ظهور يافت.
و براى خدا «اسماى حسنى» وجود دارد كه نام حسن و حسين- عليهماالسلام- از آن اسماء مشتق است
و از اسم «فاطر» او، نام زهراى اطهر، فاطمه اشتقاق پيدا كرد
پس وقتى كه آن انوار را آفريد، اينها را در ميثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند.
. و خدا فرشتگان را از نور آفريد پس وقتى كه فرشتگان به اين انوار نظر كردند، امر و شأن اينها را بزرگ شمردند و تسبيح را (از آنها) فراگرفتند و اين مطابق با گفتهى فرشتگان است كه در قرآن آمده است: به حقيقت ما (در انتظار اوامر الهى در تدبير عالم) صف كشيدهايم. و به راستى ما تسبيح كنندهايم،
و آن هنگام كه آدم- عليهالسلام- را آفريد آدم به سوى اين انوار از طرف راست عرش با دقت نظر نموده عرض كرد: اى صاحب اختيار من! آنان كيستند؟ خداى متعال در پاسخ فرمود: اى آدم! آنها برگزيدگان من و خواص من هستند، اينها را از نور عظمت و بزرگىام آفريدهام و از اسمهاى خودم اسمى را براى اينها برگرفتم،
پس عرض كرد: اى پروردگارم! به حقى كه تو بر اينها دارى اسمهاى اينها را به من بياموز،
پس خداى متعال فرمود: اى آدم! اين اسمها نزد تو امانت باشد (كه) سرّ و رازى از راز من است. غير تو نبايد بر آن آگاه شود جز به اذن من،
عرض كرد: پروردگارم قبول كردم. خداوند پس از گرفتن اين پيمان، اسمهاى آنها را به آدم- عليهالسلام- تعليم داد. و به فرشتگان عرضه كرد، هيچ كدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خداى متعال كه فرمود: مرا از نامهاى اينها خبر دهيد اگر راست مىگوييد،
عرض كردند: منزهى تو! براى ما علمى نيست جز آنچه به ما آموختهاى. همانا تو عالم و داراى حكمتى. (آنگاه خداوند) فرمود: اى آدم! فرشتگان را به اسمهاى آن انوار خبر ده، پس وقتى كه اينها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند كه اين مطلب (در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهى از آن، فضيلت و برترى يافته است. سپس امر به سجدهى آدم- عليهالسلام- شدند؛ زيرا كه سجدهى ملائكه، فضيلتى براى آدم و عبادت براى خداى متعال بود. چون كه سجده ملائكه، سزاوار آدم بود»
انسان به خاطر وجود گوهرهای گرانبها ئی چون حضرت زهرای اطهر در نزد خداوند برتری پیدا کرد.
حضرت فاطمه (س) سرمشق همه انسانها است
حضرت فاطمه (س) انسان نمونه و معیار و سرمشق برای همه انسانها اعم از مردان و زنان است. عظمت حضرت زهرا در این است که او انسان معیار است انسانهای بزرگ فراوان داریم اما معیار شدن یک انسان خیلی مهم است
این شخصیت ممتاز برآمده از مجموعه بحرانها بوده است . از زمان تولد تا وفات سراسر در کوران و طوفان بحرانها زندگی کرد و در کودکی مادر را از دست داد. این دختر به عنوان تنها مونس پیامبر به جای اینکه در آغوش مادر مهربان و پدر آرام بتواند احساس امنیت کند با این طوفانها روبرو بود.و پیامبر (ع )همواره ایشان را مادر پدر می نامیدند.
حضرت فاطمه (س) دعاهایی که می کرد برای خود نبود و برای دیگران دعا می کرد و خود مطرح نبود
پیامبر(ع)فرمودند: ان فاطمة احصنت فرجها فحرمها اللَّه و ذريتها على النار.
فاطمه عليهاالسلام خود را از گناه و آلودگى مصون داشت و متقابلا خداوند نيز او و فرزندانش را بر آتش جهنم حرام ساخت.
فاطمه (س) زن اجتماعي-نگاهي به شرايط اجتماعي جزيرة العرب و نقش و جايگاه زن در چنين جامعهاي به خوبي تحول و دگرگوني فرهنگي جامعه عرب پس از ظهور اسلام را در اين حوزه نشان ميدهد. زن در جامعه پيش از ظهور اسلام نقشش خلاصه ميشد در خانه داري، تولد و تربيت فرزند و حفظ و نگهداري احشام. كمتر زني در عرصه مقولههاي اجتماعي «سياست، اقتصاد، دانش، فرهنگ و ...» حضور داشت. اصولا زن موجود دست دوم و بلكه دست چندم بود!
فاطمه و سياست- فاطمه(س) زني آگاه به شرايط زمان و جامعه خود است. او همه مسايل سياسي جامعه را تحت نظر دارد و از مجراهاي مختلف كسب اطلاع و خبر ميكند. در برابر تمامي حوادث جامعه فعال برخورد ميكند نه منفعل. او هنگام جنگ با بسيج ساير زنان مهاجر و انصار در دو نقش ايفاي وظيفه ميكند: 1- تداركات و پشتبياني رزمندگان اسلام 2- امداد و درمان نسبت به مجروحان و حادثه ديدگان جنگ.
فاطمه و اقتصاد- توليد ثروت و نقش آفريني در بالا بردن سطح در آمد جامعه، سيره ديگري از زندگي دختر رسول الله (ص) است. علاوه بر مزرعه فدك كه بدون جنگ به پيامبر (ص) داده شد، و پيامبر آن را به زهرا(س) بخشيد، تاريخ هفت مزرعه ديگر بنامهاي: 1- عواف 2- ميب 3- حسني 4- مال ابراهيم 5- حايط 6- عوالي 7- صافيه را كه متعلق به حضرت زهرا(س) بوده نام ميبرد. اين مزارع از اموال شخصي بنام منيريق بود. او از يهوديان بيالنضير بود كه به پيامبر(ص) ايمان آورد و تمام اموالش را به پيامبر بخشيد تا هرگونه صلاح ميداند عمل كند. پيامبر(ص) با آينده نگري اين اموال را به زهرا(س) بخشيد. زهرا در وصيت نامه اي آنها را در اختيار علي(ع) و پس از او به حسن بن علي(ع) و پس از او به حسين بن علي(ع) و پس از او اكبر اولاد نسل حسين بن علي (ع) قرار ميدهد.(1) درآمد اين مزارع را از 24 هزار دينار تا 70 هزار دينار نوشتهاند. جالب توجه اين است كه زهرا(س) با داشتن اين همه اموال، از زندگي فقيرانه و سطح پاييني برخوردار بود. او ضمن استقلال مالي كه در زندگي داشت و علي(ع) در امور اموال او دخالت نميكرد. تمامي درآمد حاصل از مزارع خود را در اختيار علي(ع) قرار ميداد تا بين فقرا و مستمندان تقسيم كند و براي خود و فرزندانش چيزي بر نميداشت.
اوج ايثار، ترجيح ديگران بر خود، حساسيت نسبت به وضع معيشتي مردم جامعه خويش، و هم سطح پايين ترين طبقه جامعه زندگي كردن در زندگي اين بانوي بزرگوار اسلام، درسي براي زنان و مردان با ايمان است.

فاطمه و دانش گستري- از ويژگيهاي ديگر زهرا(س) فراگيري دانش و پيگيري براي دريافت آخرين پيامهاي وحي الهي و اطلاعات علمي جامعه و نشر آن است. او از پدر، همسر، فرزندان، اصحاب پدر و ... آخرين پيامها و دانشها را فرا ميگيرد و با هوش سرشار كه موهبتي الهي است، به نقطهاي ميرسد كه مرجع مسلمانان در بسياري از مسايل و مشكلات معرفتي و احكام ديني ميشود. بويژه ارتباط بسيار خوب و مستمر با زنان مهاجر و انصار سبب تشكيل و تاسيس مدرسه فكري فاطمه(س) پس از وفات رسول خدا(ص) مي گردد.
روزي زني به محضر فاطمه (س) آمد و عرض كرد: مادري ناتوان دارم كه نسبت به احكام نمازش دچار شبهه است. سئوالهايي دارد، اجازه هستم بپرسم.
حضرت فاطمه فرمود بپرس، او سئوالها رايك به يك پرسيد و حضرت پاسخ داد تا ده سئوال، آنگاه
زن عذرخواهي كرد كه شما را خسته و ناراحت كردم.
حضرت زهرا(س) فرمود: خير، من از تو سئوالي دارم، اگر كسي اجير شود كه باري را به پشت بام ببرد و صد هزار دينار بگيرد، آيا اين كار بر او سنگيني ميكند؟ جواب داد كه نه و حضرت فرمودند پاسخ به پرسشهاي تو بيش از آنچه بين زمين و عرش خدا پر از جواهر شود، من مزد ميگيرم
فاطمه و دعا و نيايش- نيايش بخشي از زندگي سراسر عرفان و معرفت اين زن نمونه در تاريخ بشريت را شكل ميدهد. اما نوع نيايش و دعاي فاطمه با ديگران متفاوت است. او در دعا هم ديگران را بر خود و خانوادهاش ترجيح ميدهد. او كه واصل شده به خداست، خلق را عيال الهي ميداند، و دغدغه عيال خدا او را از انديشيدن به خود و يا بستگانش باز ميدارد. امام مجتبي(ع) نقل ميكند: شبي از شبهاي آخر عمر مادرم كه در بستر بيماري و كسالت و رنج بسر ميبرد، شاهد دعاها و نيايشهايش بودم، تا به صبح از خدا براي ديگران خواست و التماس كرد. به او گفتم مادر، دعايي در حق خودت و يا فرزندانت نكردي، فرمود عزيزم، الجار ثم الدار، اول همسايه و آنگاه خودمان!
زهرا(س) زني است اجتماعي كه وظايف اجتماعيش او را از مادر بودن و همسر بودن باز نميدارد. او در شوهر داري و فرزند داري هم الگو است، بالاترين گواه سوز و گداز شوهر بر مزار همسر جوان خويش است، كه زندگي را پس از مرگ همسر عزيز، فداكار و مهربانش تيره و تار ميبيند و كودكاني كه لالايي پر از مهر و عطوفت ما در را هرگز فراموش نميكنند.
زهرا(س) بهمين جهت الگو است كه زني است جمع كننده بين وظيفه خانه و جامعه، نه آن را فداي اين نه و اين را فداي آن ميكند.
دعا براي سلامتي فرزندان- از وظايف والدين، دقت در سلامت جسم فرزندان است. حضرت فاطمه(س) به عنوان الگو و مادر نمونه، با حساسيت بالايي اين مسأله را پيگيري مي كرد و چنانچه فرزندانش بيمار مي شدند، با توكل به خدا و دعا به درگاه او براي آنها طلب سلامتي مي كرد.
همان گونه كه ابن عباس مي گويد: «حسنين(ع) بيمار شدند، پيامبر(ص) با جمعي از ياران به عيادتشان آمدند و به علي(ع) گفتند: اي ابوالحسن خوب بود نذري براي شفاي فرزندان خود مي كردي، علي(ع) و فاطمه (س) و فضه خادمه نذر كردند كه اگر آنها شفا يابند، سه روز روزه بگيرند.
مادر
كودك از زماني كه پا به عرصه وجود مي گذارد، روح او چون لوحي سفيد آمادگي پذيرش هر نقشي را دارد و اولين نقاشي كه شخصيت او را جزء به جزء ترسيم مي كند، مادر است. آنچه از كودكي بر ضمير شخص نقش مي بندد، در مراحل بعدي زندگي او آثار مهمي از خود برجاي مي گذارد.
در روايتي آمده است؛ مادري نزد دانشمندي رفت و گفت: فرزندم چهار ساله است، از چه زماني بايد تربيت او را شروع كنم؟ مرد دانشمند جواب داد: اگر تاكنون تربيت او را آغاز نكرده اي، عمر او را بيهوده تلف ساخته اي؛ زيرا از موقعي كه اولين تبسم بر لبهاي طفل ظاهر مي گردد، زمان تربيت او آغاز مي شود.
اولين مكان مقدسي كه انسان در بدو تولد در آن پرورش روحي و جسمي مي يابد، محيط خانه و خانواده است و بي گمان سرنوشت هر انساني ريشه در روحيات و خصلتهاي كساني دارد كه در دوران طفوليت و خردسالي، نزديكترين انسانها به او بوده اند. رفتار پدر و مادر هر گونه كه باشد، براي كودكان كه از هر نوع رشد عقلي بي بهره اند، الگويي مؤثر خواهد بود تا بتوانند نيكيها و پليديها را بشناسند. از اين رو، نقش سازنده