تبليغاتX
غزل زندگی

 

وبلاگ غزل زندگیhttp://2972.blogfa.com/

 

سلام دوستای عزیزم

 

نمیدونیم الان هر کدوم از شما عزیزان کجای این کره خاکی هستید وموقع تحویل سال نو در کنار خانواده هاتون هستید یا نه؟

اصلا"تو کشور خودمون هستید یا نه؟...

اما امیدوارم هر جای این زمین خدا که هستید همیشه شاد و سلامت باشید و سال 1387سالی پر از برکت و سلامتی برای خودتون و عزیزانتون باشه.

 

عید همتون مبارک!

...

 

 وبلاگ غزل زندگیhttp://2972.blogfa.com/

 

به نام خدائی که در این نزدیکیست...

 

کم کم داریم نزدیک سال نو میشیم.این روزا روزای جالبین.همه یه جورائی در تکاپو هستند ...خونه تکونی میکنند. همه جا تمیز میشه. آدما سعی میکنند مهربونتر بشن. سعی میکنن گرد و غبار دلشونم بتکونن

وبا دلی شفاف به استقبال سال جدید برن.

میگن آدمیزاد با امید هست که زنده است...آره دیگه... ساله جدید... با امید یه هوای تازه تر...همه امیدوارن سالی داشته باشن که واسشون بهترین باشه...سالی پر از سلامتی و شادی...منم امیدوارم واسه همه همین جوری باشه.

 

 وبلاگ غزل زندگی سال خوشی رو براتون آرزو میکنهhttp://2972.blogfa.com/

 

این روزا حتما"بازار رفتید.دیدید چه شوری بین مردم وجود داره؟!درسته که شرایط زندگیا کمی سخت شده !اما باز موقع عید که میشه همه سعی میکنن این چیزا رو نادیده بگیرن و با شادی به استقبال بهار برن.دیدن بازارها هم این ایام دیدنیه..دیدن خیابونای شلوغ...دیدن بچه ای که با انگشتش داره اشاره میکنه و میگه مامان اینو میخوام...خیلیا هستند که راحت میتونن واسه خانوادشون چیزای نو بخرن ولی خیلیا دست بچششون رو میکشن و سریع از جلو فروشگاهها رد میشن تا اینکه کودکشون نگه اینو میخوام ..تا اونا شرمنده بچششون نشن...

چه خوبه این روزها اگه تو محل کارمون یا بیرون هر کسی و که میشناسیم نیاز دارن بهشون کمک کنیم به خدا راه دوری نمیره...شاید واسه ما خرید یه کفش نو یا یه بلوز نو زیاد مهم نباشه اما بدونیم که یه جای این کشورمون یک کودکی واسش دیدن همین یه قواره لباس نو یعنی همه زیبائیهای این دنیا...پس شادی رو از کسی دریغ نکنیم...

میدونم که دلای همتون مهربونه هیچکی دلش سیاه نیست !همتون بهتر از من این چیزا رو میدونید و به فکر خیلیا هستید...دست گلتون درد نکنه...

بازم بریم تو بازار که خیلی زیباست و خیلی حرفا واسه گفتن داره...

دیدن ماهیهای قرمز و سبزه های خوش آبو رنگ چشم هر بیننده ای رو نوازش میده و یه روشنائی ته دل آدما بوجود میاره .وقتی که جلو آکواریوم ماهیها وامیستیم و ماهیهای سفره امسالمون رو انتخاب میکنیم و اقای فروشنده دونه دونه اونا رو میندازه تو ظرفشون و قولوپ قولوپ صدا میدن...ماهیها از دریا اومدن تو استخر از استخر به آکواریوم از آکواریوم به ظرف کوچک تو سفره ما ...جالبه نه؟

 

 http://2972.blogfa.com/وبلاگ غزل زندگی...

 

کوچیک که بودم مادرم همیشه میگفت دخترم... موقع تحویل سال نو ماهیها هم میفهمن که سال نو شده و می پرن هوا و شادی میکنن ...اما من هیچوقت پرش ماهیها رو ندیدم.ولی میدونم حتما مامانم راستش رو میگفته! اماامیدوارم منم یه روزی شادی ماهیهای زیبا رو تو ظرف کوچک سُفرمون ببینم!

 

همیشه موقع سال تحویل بغض عجیبی گلومو فشار میده.نمیدونم چرا!میخوام گریه کنم اما همیشه جلو خودمو گرفتم که با این کارم اول سالی خاطر دیگرون رو مکدر نکنم...

 

سیر.سنجد.سیب.سمنو.سنبل...آره گلفروشیها رو یادتونه همیشه این موقع سال پر از گلای خوش آبو رنگه... گل سنبلای خوشگلی هم دارن...

 

وبلاگ غزل زندگیhttp://2972.blogfa.com/

 

یادمه چند روز قبل سال تحویل همیشه مامانم یه مشت سکه نو از بابا میگرفت و اونو میذاشت تو سفره.سبزه هم که کار مامان خونه هست...بگذریم که سبزه های خوشگلی تو بازار میارن ...اگه بخواییم میتونیم خودمونمون تو خونه سبزه عیدمون رو درست کنیم.

واستون میگم:میدونید اول اینو بگم که جذابیت سبزه به ظرفش هست. شکل ظرف میتونه جلوه خاصی به سبزمون بده.

 

وبلاگ غزل زندگی .....همیشه سبز باشید......http://2972.blogfa.com/

 

به اندازه ای که دوست دارید بذر گندم یا عدس یا...رو به مدت 24 ساعت تو آب معمولی خیس بدید بعد اونو تو ظرف مناسبی که واسه سبزتون در نظر گرفتید قرار بدید و روی اون ظرف رو با پارچه نرم و مرطوبی بپوشونید توجه کنید که تا 48 ساعت همیشه این پارچه نم دار باشه یعنی روزی 2بار روش کمی آّب بپاشید که فقط مرطوب باشه و دونه ها حالت خشکی پیدا نکنند .تو این دو روز باید این ظرفا تو سایه و دور از نور خورشید باشن.

بعد از 2روز جوانه ها رشد میکنند دیگه میتونید پارچه ها رو از روشون ور دارید و فقط هر شب کمی آب بهشون بدید و کم کم جلو نور هم قرار بگیرند ایرادی نداره ...حالا دیگه سبزه هامون بزرگ میشن و ما میتونیم از دیدنشون لذت ببریم و سر سفره هفت سین ازش استفاده کنیم.

 

امیدوارم سال خوبی داشته باشید و همیشه زندگیتون سبز باشه.

 

وبلاگ غزل زندگی سال خوشی رو براتون آرزو میکنه...http://2972.blogfa.com/

 

نوشته شده توسط غزل در پنجشنبه 23 اسفند1386 |
سلام دوستان گرامی

 

همونطوریکه میدونید کم کم  داریم به ایام عید نوروز نزدیک میشیم.عید نوروزهم بدون سفره هفت سین که نمیشه...ویکی از چیزهائی که تو سفره هفت سین هست تخم مرغ رنگیه.

اگه تا حالا خودتون تخم مرغ عیدتون رو رنگ نکردید با مطالعه این پست و کمی خلاقیت می تونید کار جالبی رو انجام بدید...

و اما اصل مطلب:

......

تزئین تخم مرغ

تزئین و رنگ آمیزی تخم مرغ با انواع مواد و شیوه های متفاوت در میان فرهنگهای مختلف سراسر جهان وجود دارد. نکته مهم استفاده از تخیل و ابتکار در بکار بردن مواد موجود در خانه است تا تخم مرغهایی زیبا و منحصر به فرد تهیه کنید.

وبلاگ غزل زندگی سال خوشی را برایتان آرزو میکند...http://2972.blogfa.com/

برای توضیحات بیشتر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غزل در چهارشنبه 22 اسفند1386 |

 

زني پس از 10 سال زندگي مشترک با همسرش به خاطر خساست او مهريه اش را که 124 هزار شاخه گل محمدي است به اجرا گذاشت. به گزارش خبرنگار ما چندي پيش زني به نام هنگامه به دادگاه خانواده مراجعه کرد و گفت چون شوهرش مرد خسيسي است مي خواهد براي تنبيه او مهريه اش را که 124 هزار شاخه گل محمدي است به اجرا بگذارد.

 هنگامه در تشريح علت اين تصميم گفت؛ 10 سال قبل از طريق يکي از دوستانم با شاهين آشنا شدم. بعد از چند مرتبه رفت و آمد و آشنايي بيشتر به يکديگر علاقه مند شديم و تصميم گرفتيم با هم ازدواج کنيم. طبق رسم و رسوم معمول من بايد مهريه ام را مشخص مي کردم اما به خاطر اينکه زندگي مرفهي داشتم و مهريه برايم اهميت چنداني نداشت تصميم گرفتم برخلاف روال معمول به جاي سکه مهريه ام را گل قرار دهم و علاقه من به گل محمدي سبب شد تا 124 هزار شاخه گل را مهر کنم.

شاهين هم نه تنها با مهريه پيشنهادي من مخالفتي نکرد بلکه به خاطر اين تصميم رمانتيک علاقه اش به من بيشتر شد و بدين ترتيب من و شاهين به عقد هم درآمديم. اين زن ادامه داد؛ حدود يک سال در تهران زندگي کرديم اما بعد تصميم گرفتيم به دوبي مهاجرت کنيم در اين مدت متوجه يک خصوصيت خاص در شاهين شدم. او به شدت مرد خسيسي بود و اين مساله براي من که هميشه زندگي راحت و مرفهي داشتم قابل تحمل نبود. پس از 10 سال زندگي با شاهين همين اخلاق او باعث شد تا به اين فکر بيفتم که براي تنبيهش مهريه ام را به اجرا بگذارم چرا که ديگر تاب تحمل چنين وضعي را ندارم. خساست شاهين به حدي است که وقتي با هم به رستوران يا کافي شاپ مي رويم، او حتي حاضر نيست پول قهوه يي را که مي خورم بپردازد و فقط پول خوراکي هاي خودش را پرداخت مي کند. بنابراين شاهين بايد 124 هزار شاخه گل محمدي من را که حق طبيعي ام است به من بدهد...

منبع:ترانه ها

اینم از یه محکومیت جالب...

وبلاگ غزل زندگی...http://2972.blogfa.com/

نوشته شده توسط غزل در سه شنبه 14 اسفند1386 |

 

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه‏ات مي‏کرد بهت چي گفت؟ گفت: جايي که ميري مردمي داره که مي‏شکننت، نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم تو تنها نيستي، تو کوله بارت عشق مي‏زارم که بگذري، قلب مي‏زارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

 

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.

 توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد . و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند . و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند . و بعضي آزادگيشان را. و من خنده شيطان را دیدم...

.

.

.

.

.

بعضیها این دنیاشون رو کردن بهشت و به خودشون اجازه میدن هر کاری رو انجام بدند و به ریش دیگران بخندند و به قول خودشون اینجوری میخوان بگن که بله این ما هستیم ! توپم نمیتونه مارو تکون بده تو که واسه ما احدی نیستی...

 

نمیدونم چرا بعضیها فکر میکنند که عمر نوح خواهند داشت یا خوشیهاشون پایانی نداره ...

 

شایدم فکر میکنند اونارو تو گور مجلل تری خواهند گذاشت ...

 

یعنی واقعا نمی فهمند همه ما فقط با یه کفن میریم اون زیر...

 

چه فقیر چه غنی همه تو یه گور و با کفن میریم اون زیر.

 

اونجا دیگه نمییان بگن به به ایشون فامیل فلانیه هواشو داشته باش...

 

امروز طی اتفاقاتی واقعا دلم شکست و سکوت مرگ گرفتم و یه لحظه از آدمیزاد متنفر شدم...

 

اینقدر حرف در درونم داشتم که همه اونا مثل یه عقده رو دلم موند و سکوت رو ترجیح دادم...

 

اینجور موقع ها فقط سکوته که آدم رو میفهمه !

 

یه آدم چقدر میتونه پست بشه در حالیکه میتونه خیلی مفید و با ارزش باشه!

 

دلم سوخت...دلم سوخت از اینکه خدا به ما چه لقبی داده و ما داریم چه جور این عمرمون رو میگذرونیم!

اشرف مخلوقات بودن کجا و ....

به خدا این زندگی حرمت داره! اگه ارزشی نداشت پس چرا باید یه روزی بیایم و یه روزییم بریم؟!

واقعا باید به خدا پناه برد.

خدایا ....

 

خداوند آتش را آفريد تا ارزش آب را بدانيم وخلا زاييده شد تا ارزش هوا را بدانيم و بعد مرگ آمد تا ارزش زندگي را بشناسيم.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غزل در چهارشنبه 8 اسفند1386 |

وبلاگ غزل زندگی

سلام دوستان عزیزم

امیدوارم که شاد و سلامت باشید.واسه این پست یه سری از نقاشیهای دخترم رو در نظر گرفتم که فکر میکنم دیدن دنیای کودکانه از دریچه نقاشی اونم توسط خود کودک واسه اکثر افراد جالبه...

وقتی که دخترم نقاشی میکشه و میاره بهم نشون میده واسم جذابه! اما جالبتر تفسیرهائی هست که دخترم راجع به نقاشیش میگه...

چند روز پیش تو دفتر نقاشیش یه نقاشی کشیده بود که همه لباس سبز تنشون بود.پرسیدم خب اینا کی هستن؟گفت که اینجا اتاق آی سی یو هست و اونی که رو تخت خوابیده یه بچه ای هست که مریضه حالشم خیلی بده..

بعد دیدم یک نفر رو هم جلوی تخت کشیده که سجاده جلوش پهنه و داره دعا میکنه...

پرسیدم:خب این یکی کیه؟

گفت این مامانشه.داره دعا میکنه که حال بچش خوب بشه.

بعدشم به من گفت : مامان مانیتور ضربان قلب این بچه رو ببین!

گفتم خب ... مگه چی شده ؟گفت:اِ...متوجه نشدی؟؟گفتم :خب ضربان قلبش رو نشون میده دیگه...

گفت نه خیر مامانی ...اون دیگه ضربانش به حالت عادی برگشته و خوب شده چون مامانش واسش دعا کرد خدای مهربونم چون بچه ها رو دوست داره قبول کرد و حالش رو خوب کرد!

نقاشیش شاید ساده بود...اما تفسیر نقاشیش برام خیلی جالب بود.

اینجا تعدادی از نقاشیای دخترمه ...می تونید مشاهده کنید...

برای دیدن نقاشیا روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غزل در یکشنبه 5 اسفند1386 |

علي واكسيما خواستار شد مسوولان به من يك كارت سوخت بدهند

وبلاگ غزل زندگی

آدم خوش‌قولي بود يكي دو دقيقه‌ بيشتر از 10 و 15دقيقه نگذشته بود كه آمد.
محمدعلي حسن خاني معروف به علي‌ واكسيما يا علي 2000. قدش ميانه است، كتي‌ كبريتي و سرمه‌اي رنگ به تن دارد. ولي موهايش را كه به گفته خودش پنج‌سال طول كشيده تا دمب‌اسبي‌اش كند، كوتاه كرده.


برای توضیحات بیشتر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط غزل در پنجشنبه 2 اسفند1386 |